تبليغاتX
میم مثل م.شیمی

میم مثل م.شیمی
میز گردی از برای من و تو...


سجده دارد گوهری در سینه راز مادرم

عطر باران می دهد چادرنماز مادرم

+لطفا وبلاگ را با اکسپلورر باز کنید! و به ادامه مطلب بروید ...


ادامه مطلب
[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 0:0 ] [ میلاد زارعی ] [ ]
ای هیچ

برای هیچ

بر هیچ

مپیـــــــــــچ.

توی این دو سال دانشجویی هیچوقت به اندازه دیروز به خونه اومدن احتیاج نداشتم...

اولش اومده بودم که فکر کنم ولی یکم که فکر کردم دیدم این چند وقته زیادی فکر کردم و فکرم حالا حالاها جای هیچ فکری نداره! پس همون بهتر که به فکرم زحمت فکر کردن ندم  شاید اونقدی بود که ریاضی رو برای بار دوم گندددددددددد زدم  هرچند لحظه های امتحان درست یادم نیست ولی همینم لطف خدا بوده  درسته که یکمی به شعور نداشته ی خودم شک کردم ولی گفتم این بار اونقدم به خودم سخت نگیرم،گناه دارم خب!!!

به جهت جنگ جهانی دوم درون خودم(اولیش چند سال پیش بود و سه هزار سلول خاکستری کشته داد  )، دوست دارم به مدت دو هفته کاملااااااا افسرده باشم و هرکی پرسید چته بگم به تو چه!!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ به مناسبت نزدیک شدن روز زن، ما خانومای خونه امروز آقایون خونه رو مجبور کردیم که بیست کیلو نخود فرنگی رو عرض کوتاه ترین زمان ممکن پاک کنن  ولی انصافا سرعت عملشون خیلی بالاستاااا

یه جمله دارم و همیشه بهش معتقدم..

                   مادر،تنها کسی است که هیچــــــــــــگاه به آغوشش شک نکردم.

ای کاش بفهمیم هیچ کس قدر اونا قدرٍ قدر دونستن رو نمیدونه.روز همشون مبارکـــــــــ

 

 

[ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ] [ 22:55 ] [ مونا اکبرنیا ] [ ]
حاجی زیارت قبول ولی سوغاااااااتیات کوووووووووو

بعضیا اینقدددد شانس و اقبال دارن که اسمشون تو عمره دانشجویی درمیاد (حالا بماند تا قبل رفتن ازش دم نمیزنن تا مبادا شیرینیشو بدن!) خوش و خرم میرن،خدارو شکر سالم و سلامت برمیگردن،ولییییی حالا که برگشتن.... حاجتاشونو نمیگن!!! (خب باید بگن دیگه،جمع که غریبه نبود و نیست)،خاطراتشونو نمیگن(خب بچه ها به شادی و خنده نیاز دارن!) ، ولیمه نمیدن(زندگی دانشجوییه،یه وعده هم یه وعدست..)،از همه مهمتر سوغـــــــــاتی نمیدن!!!! (خب بچه ها انتظار دارن...)

آخه دوستان شما بگید این رسمشه..نه میخوام بدونم این رسمه رفاقته

باشه ...حالا ما میگذریم...یعنی مجبوریم بگذریم دفعه بعد از این خبرا نیستاااا.

 

خب اینا که فقط جهت مزاح و شوخی بود.همین که قسمت  دوتا از دوستای عزیزمون (آقای زارعی و آقای هاجری) شد که به مدینه منوره و مکه مکرمه مشرف بشن و از طرف بچه های کلاس نائب الزیاره باشن و توی اون مکان مقدس به یادمون باشن برامون خیلییییییی ارزش داره و از این بابت از هردوشون ممنونیم....

امیدواریم به لطف خدا باز هم قسمتشون بشه و چندباره به این سفر معنوی برن...

***دوستای عزیز زیارتتون قبول درگاه الهی***

 

ــــ عذرخواهی نوشت: بچه ها ببخشید باید زودتر پست میذاشتیم ولی حجم زیاد درسا و امتحان یکشنبه برامون وقت و حواسی نذاشته بود...

[ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 12:42 ] [ دوستان ] [ ]
زنی كه مثل خودش نیست ، مثل خرچنگ است
نه رنگ دارد و نه سنگ ، نه دلش تنگ است
مرا كمك نكنید ای مفاعلن فعلن!

كه كلّ قصّه همین بود، زن كه خرچنگ است...


دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست!
این چندمین شب است که خوابم نبرده است
رویای «تو » مقابل «من » گیج و خط خطی
در جیغ جیغ گردش خفّاش های پست
رویای «من » مقابل «تو » - تو که نیستی......
(دکتر بلند شد... و مرا روی تخت بست)
دارم یواش یواش... که از هوش می رَ... رَ...
پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست ↓
هی دست، دست می کنی و من که مرده ام
مردی که نیست خسته شده از هرآنچه هست!
یا علم یا که عقل... و یا یک خدای خوب...
« باید چه کار کرد تو را ، هیچ چی پرست؟! »

من از... کمک!... همیشه... کمک!... خسته تر...کمک!!

(مامان یواش آمد و پهلوی من نشست)
« با احتیاط حمل شود که شکستنیــ ... »
یکهو جیرینگ! بغض کسی در گلو شکست!


پ.ن: ممنون از کسی که منو با اشعار مهدی موسوی آشنا کرد.

[ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 19:55 ] [ مونا اکبرنیا ] [ ]

هر آدمی توی زندگیش یه  حرفایی واسه نگفتن داره  ! حرفایی ک چند بار شاید می خواسته  بگه ولی نمیشده هر بار .  می خوام این جا یکی ازین حرفا رو  بگم !! دوستان عزیز به خاطر داشته باشین فقط  بعد خوندن این پست من هنوز همون میلاد قبلی هستم ! نمی دونم چه جوری باید  بگم  . بچه ها ببخشید ولی ...

همه چی از یه نگاه شروع شد ...


ادامه مطلب
[ یکشنبه 27 فروردین1391 ] [ 10:38 ] [ میلاد زارعی ] [ ]

(سر کلاس اندیشه..)

-مثلا همین حجاب..بحث اجبار بی حجابی در غرب بی عدالتی محضه.این یعنی بی حرمتی به دین ما

-استاد؟ مگه در کشور ما برای بی حجاب بودن یک یهودی و مسیحی و زرتشتی و حتی کافر(!) حرمتی  قائل شدن که اونا هم ... مگه اونا میتونن با عقیده خودشون اینجا زندگی کنن؟

-بله! معلومه که میتونن! اصلا رعایت نکنن! مگه کسی مجبورشون کرده؟!!!!!

-واقعااااااااااااااا؟همین الان تصویب شد؟؟؟؟؟!!!!

-بچه ها بسه.. این بحثا واسه خارج کلاسه..وقت ما قلیله!!!!!!! خب میریم سراغ بخش .....(اصل پیچش)

***

برایم مداد بیاور، مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌هایم

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم ... بدوزمش به سق

... اینگونه فریادم بی صداتر است

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی!.........

........می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود ...

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم؟

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم............................


پ.ن1: وقتی اون مکالمه بالا بین من و استاد انجام شد حس کردم چقدر ابله ام!

پ.ن2:شعری که از غاده السمان گذاشتم دلیل موافقت یا مخالفت من با متن شعر نیست.فقط خواستم یک عقیده جالب رو بیان کنم.هر کسی نظر خودشو داره...

[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 23:29 ] [ مونا اکبرنیا ] [ ]

 

زارعی ، زارعی ، تولدَت مبارک

 


می دونم نه وزن داره نه قافیه ! آخه ما که مثل شما هنرمند نیستیم  نخواستیم مثل همه ی تولدای قبلی یه شعر کامل بنویسیم بعد تبریک بگیم. واسه همین یه راست رفتیم سرِ اصلِ مطلب !  خواستیم یه ذره خاص تبریک بگیم دیگه  خلاصه این که ، با بهترین آرزوها برای شما
[ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 16:47 ] [ دوستان ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ســـــــــلام!
توصیه میشه زیاد به اسم این وبلاگ دقت نکنید چون روی میز ما همه چی یافت میشه جز یک مطلب علمی!
(م.شیمی های ورودی 89 دانشگاه گیلان)
موضوعات وب
امکانات وب